Monday, June 11, 2007
اونقدر دلم برای روزای کودکی ام (که به هیچ چیز در دنیا بجر بازی فکر نمی کردم) تنگ شده که بعضی وقتها میخوام بشینم و ساعتها گریه کنم!
آخه این چه وضعشه! زندگی با این همه مشکلات و مصائب!!! اگه آدم آهن هم باشه نمی تونه از پس این همه مشکل ریز و درشت زندگی سرشو بالا کنه!
ترافیک، گرانی، کمی درآمد، وضعیت اسفناک کاری و شغلی و ...
خدایا فقط به تو پناه می برم

نظرات (1)
در انتظار یک شک !
ارسال شده توسط داریوش کبیر | June 11, 2007 11:33 AM
ارسال شده در June 11, 2007 11:33